بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

558

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

را بشگافند و رگ را بيد كنند و بدرازى شق سازند و بدست بمالند تا خون غليظ از ان بسيار برود و ماده از عضو مندفع گردد و در بدن منتشر نگردد انگاه اصلاح آن كنند و اگر امن نباشد و از عود ترسند و يا بار ديگر ماده بدانجا ميل نكند ليكن درين تدبير ساق ضعيف و لاغر شود و چون مادهء آن سوداوى بوده باشد از قطع آن بيم انتشار آن ماده بود در بدن و پديد آمدن امراض سوداوى از ان و اللّه اعلم داء الفيل اين علتى بود كه ساق و سر پاى سطبر شود چنانچه شبيه گردد بپاى پيل و سبب آن غالب آمدن خون سوداوى حاد يا بلغمى بود بعروق آن موضع و نفوذ كردن آن از رگ به گوشت و تشرب كردن گوشت پاى آن ماده را و ضعف جذب محل ماده را و امتلا از اغذيهء مولده سودا و زور كردن بر پايها در سيرى جمله برين علت اعانت كنند ازين نيز بدين جهتها حمالان و سقايان را بسيار واقع شود و كهنه اين علت را علاج كردن دشوار بود و اين بيشتر ريش گردد و جهت بودن ماده اين صلب‌تر و تيزتر از ماده و دواى و گاه بود كه كاكله منجر شود و چاره جز آنكه پاى را از زانو ببرند از بندگاه قدم اگر خوره در سر پاى باشد علاج ضعف اين علت را علاج قوى دواى بايد كردن و قوى آن را بعد تواتر تنقيه بعد تيزاب كارى قوى اصلاح ممكن بود و داغها بسيار و مكرر نهادن بر اطراف پاى خصوصا بر عروق و محلهاى كه دانند كه ابتدا از ان محل بنياد شده بود نافع بود فى الجمله نقرس اين وجع صعب بود از جنس وجع المفاصل كه در سر پاى پديد آيد و مردمان فاسق را بسيار افتد و ابتداى آن گاهى از انگشتان شود بتخصيص از انگشت بزرگ و اين بيشتر باشد و گاهى از پاشنه شود و يا از شيب قدم يا از يك پهلوى آن و باشد كه عام شود در تمام سر پا و به بالا برآيد و درد بران همه برسد و مادهء نقرس در رباطات مفاصل قدم و يا در غشاء محيط بدان مفاصل باشد و بدين جهت زودتر وجع مفاصل عود كند چه بجنبانيدن عضو دوام حركت و فشاردگى آن و عدم صلابت محل چنانچه در وجع المفاصل واقعست سبب حركت سرعت بقول و نزول ماده گردد بلا شبهه و ماده و اسباب حدوث اين مرض همان است كه در وجع المفاصل گفته شد و شناختن هر ماده بدلايلى كه هم آنجا